آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - نامه ها

نامه ها



سپاس, پيشنهاد و گلايه
شماره پنجم مجله آينه پژوهش را كه دريافت و مطالعه كردم, به اين فكر افتادم ضمن تشكر از مديران مجله, مطالبى را عرض كنم. شايد در سير تكاملى اين نشريه وزين, در آستانه سال دوّم آن سودمند باشد.
سالهاى اولى كه به حوزه علميه قم مشرف شديم, مجله راهنماى كتاب از نشرياتى بود كه محققان و نويسندگان را به خود جلب كرده و براى دريافت شماره هاى جديد آن روز شمارى مى كردند. ولى متأسفانه محدوده و محموله آن مجله جز در موارد بسيار اندك, با حوزه و كارهاى حوزوى ارتباطى نداشت. از اين رو شايد يكى از آرزوها, انتشار مجله اى مانند آن, در ارتباط با حوزه هاى علميه بود. سپاس خداى را كه اين مهم, در سايه امكانات جمهورى اسلامى به همت شما جامه عمل پوشيد.
تأسيس و اداره چنين مجله اى, به ويژه توسط كسانى كه به حكم جوان بودن, سابقه طولانى در اين قبيل كارها نداشته اند, براى برخى, كارى نزديك به محال تصور مى شد و فكر مى كردند در همان شماره هاى اوّل و دوم, اين ماشين پر سر و صدا متوقف مى شود و يا در جا مى زند; اما به عنايات صاحب حوزه و جدّيت و پشتكار شما, مجله سير تكاملى داشته و دارد. نامه هاى تقريط دانشمندان و محققان كه يكى پس از ديگرى مى رسد و زيارت مى شود, گواه صدق اين مطلب است. بنده هم به نوبه خود اين موفقيت را به دوستان تبريك مى گويم و سپاس مى گزارم.
از امتيازات مهمى كه مجلات قم و همه حوزه هاى علميه بايد داشته باشد, اين است كه دانشگاههاى كشور و حتى خارج از كشور را هم زير پوشش بگيرد و دانشگاهيان عزيز را به خود جذب و جلب كند. فقدان اين خصيصه, به نظر بنده نقصى است غير قابل چشم پوشى. بحمدالله و منّه نشريه شما اين امتياز را تا حدّى واجد است; شكرالله مساعيكم. به اميد پيشرفت بيشتر در اين بعد بسيار مهم.
كم نيستند كسانى كه از روى ناآگاهى و يا خداى نخواسته غرض ورزى, در محامل و مجالس, اينجا و آنجا, تا از قم و حوزه علميه صحبت مى شود, مى گويند كه متأسفانه در حوزه چيزى به چشم نمى خورد, مشغول خواندن و تدريس كتابهاى مربوط به چند سده پيش هستند و مكررات را تكرار, و احياناً نوشته ها را بازنويسى مى نمايند. فراموش نمى كنم در محفلى با حضور علامه بزرگوار طباطبائى ـ رضوان الله عليه ـ و افرادى چون مرحوم آيت الله شهيد مطهرى, گوينده اى از دانشگاهيان, به ظاهر از باب دلسوزى گفته بود كه حوزه ها, به بحثهاى حيض و نفاس اشتغال دارند. با اينكه در همان زمان, علامه طباطبايى و شاگردانش, به جدّ, مشغول مهمترين كارهاى علمى ـ فرهنگى بودند و آيت الله العظمى بروجردى و امام خمينى و ديگران هم به تربيت مجتهدين و فقها اشتغال داشتند.
براى پاسخ منطقى و عينى به اين قبيل اشخاص و اين گونه برداشتهاى اشتباه از محتواى حوزه, مجله اى لازم بود كه قم و حوزه هاى علميه و كارهاى علمى ـ فرهنگى آنها را به صورتى گويا مطرح سازد. هدف آينه پژوهش نيز همين است. از ارواح پاك معصومين ـ عليهم السلام ـ خواستاريم كه با عناياتشان, شما را در اين راه, مستقيم و پايدار بدارد.
از بركات نشريه هاى هر حوزه اين است كه براى طلاب و دانشجويان مستعد, زمينه كارهاى تحقيقى, و نيز توانا شدن در نويسندگى را آماده مى سازد; اما به نظر مى رسد آينه پژوهش در اين راه بيشتر مؤثر افتد. زيرا مديران جوان كم ادعاى آن, حتماً با جوانان بيشتر جوش مى خورند. توفيق روز افزونشان را در راه پرورش دانشجويان و طلاب خواستارم.
همان طور كه در آغاز شماره اول توضيح داده بوديد, محتواى مجله, چهارچوب مشخصى دارد و نبايد به هيچ وجه از آن محدوده خارج شود. بحمدالله تا اين شماره كه ملاحظه شد, مشى ترسيم شده, به خوبى پيگيرى, و از مسير اصلى, انحرافى پيش نيامده است. اميدواريم اين راه همين طور ادامه يابد و توجه داشته باشيم كه با متمايل شدن از هدف اصلى به برخى از خواسته هاى شخصى, و يا استفاده كردن از اين نشريه براى پيشبرد برخى اهداف ديگر, كم كم علاقه مندان اصيل و اهل تشخيص را از دست مى دهيم.
سليقه ها مختلف است; بنده اگر جاى دوستان بودم, حتماً در هر شماره اى, مطلبى كه بُعد آموزش تديّن هم داشته باشد, مى گذاشتم تا مجله براى خوانندگان ضمناً آموزنده تديّن و اخلاق هم باشد. مقصودم اين نيست كه مثلاً رساله اى از فلان نويسنده بيگانه از اهل بيت طهارت ـ سلام الله عليهم ـ فقط به خاطر اينكه تا حال چاپ نشده و يا اسم عرفان دارد, تصحيح و چاپ گردد. بلكه مقاله يا رساله اى باشد كه در حدّ قابل توجهى بتواند در عموم خوانندگان, به ويژه محققان و نويسندگان اثر ديانتى بگذارد و آنان را به اهل بيت و مكتبشان نزديكتر سازد; كه همه بركات, مولود تديّن يك ملت و همه بدبختيها هم زاييده بى دينى و لااباليگرى است. خداوند ما و شما را حفظ فرمايد.
اين بود سپاسگزارى صميمانه و ساده; گرچه عبارات آن ممكن است به نظر برخى از ناقدين, اشكالات املائى و انشائى داشته باشد.
و امّا پيشنهــــــــــــاد:به نظر مى رسد كه از ميان همه مطالب مجله, (نقدها) اگر مهمترين نباشد, حتماً از مهمترين است. از اين رو بايد بهاى بيشترى به آن داد و براى پر محتوا شدن و كم نقصتر شدن آن, و حتى شيوه صحيح و كامل آن از نظر كسانى كه مى توانند در اين جهت كمك كنند, بهره گرفت.
بنده فكر مى كنم كه نقد كتاب, نقد تحقيق يك اثر, نقد فهرستهاى يك تأليف و نقد چاپ آن, كاملاً از هم جدا هستند. در قسم اول, ناقد بايد مطالبى له و عليه محتواى كتاب عرضه كند, و در قسم دوم بايد از كم و كيف كار محقق آن اثر بحث كند و در قسم سوّم و چهارم كه در خيلى از موارد هيچ ربطى به مؤلف و محقق ندارد, صحبت از كارى است كه اصطلاحاً به آن كار علمى گفته نمى شود و آنچه مى تواند ارزش علمى داشته باشد, كار اول و دوم است نه كار سوّم و چهارم. بلكه گاهى از تقاط ضعف و قوّت سوم و چهارم صحبت به ميان آوردن, و خواه و ناخواه به حساب مؤلف و محقق گذاردن, تمجيد بى جا از سويى, و اهانت ناآگاهانه از سوى ديگر است.
مثلاً كتاب كشف المراد علامه حلّى به تصحيح و تحقيق آيت الله حسن زاده آملى كه در همين مجله در موردش چنين اظهار نظر شده است: (استادان و دانش پژوهان اينك بايد خرسند باشند كه با توجه به باريك بينيها و دقتهاى استاد در امر تصحيح ـ كه نمونه اى از آن را در تصحيح كشف المراد ديده اند ….) اگر ناقدى بخواهد اين اثر را نقد نمايد و در نقد خود فهرستى از غلطهاى چاپى آن را (كه متأسفانه هنگام تدريس اين كتاب معلوم شده است كه بى غلط و يا كم غلط هم نيست) ارائه دهد, به نظر حقير ناآگاهانه به اين محقق و استاد ارجمند اهانت كرده است. زيرا غلطهاى چاپى, مولود عدم دقت مصححان چاپخانه است و به استاد چه ربطى دارد. و در مقابل اگر در معرفى اثرى ديگر بى غلط بودن آن را كه مولود كوششها و دقتهاى مصحح چاپخانه است, وسيله و بهانه تمجيد از مؤلف قرار دهيم, بى جا تمجيد شده است.
حتى اگر شرائط اشخاص در نظر گرفته نشود, احياناً قضاوتها, غير عادلانه خواهد بود. حقير براى تصحيح دو جلد جواهر كه سالها پيش انجام داده ام, رنجها برده ام. روش كار ما آن روز چنين بود كه مطالب تصحيح شده را براى ناشر مى فرستاديم و آنجا زير نظر عالمى بزرگوار و سيدى عاليقدر چاپ مى شد. فرمهاى چاپ شده را كه مى ديديم, كاملاً راضى بوديم, در اثناء متوجه شديم كه چند فرم از كتاب پر از غلط چاپ شده است. بعد از تماس با آن عالم جليل و گله كردن از اين وضع, پاسخ داد: (دقت كنيد) (بنده به حج مشرف شدم تا در مراجعت كار را ادامه دهم; ولى ناشر به خاطر اينكه چاپخانه اش لنگ نشود, صبر نكرده و زير نظر ديگرى چند فرم را اين طور مغلوط به چاپ رسانده است). شما اين مطلب را با سخن حضرت آقاى دكتر گرجى ـ دامت افاداته ـ كه در همين مجله آمده است مقايسه كنيد: (گاهى براى شكل و يا اعراب يك كلمه روزهايى فرم را معطل گذاشته ام). آيا انصاف است كه كسى آن جلد جواهر را نقد كند و در نقد خود يك غلطنامه دو صفحه اى تنظيم و مصحح اصلى را زير سؤال برد و در مورد دوم, آن امكانات وسيع را ناديده بگيرد؟
و همين طور موضوع فهرستها و تنظيم آن به نظر بنده گاهى مورد سوء استفاده مى شود و بود و نبود آن بهانه كوچك جلوه دادن كار و يا مبالغه در قدردانى مى شود. مثلاً مى بينيم يك جزوه چند فرمى توسط يك محقق با تنظيم فهرستها و غيره, كتابى حجيم شده و توسط يكى از نهادها يا شبه نهادها, با حق التأليف مناسب چاپ مى شود و مورد تحسين قرار مى گيرد. در مقابل, محقق ديگر در اثر عدم موافقت ناشر, از تنظيم فهرستها صرفنظر مى كند, و گاهى پس از تنظيم, از چاپ آن خودارى مى شود, و ناقدى بى اطلاع كار دوم را تحقير مى نمايد. باز بد نيست از خود بگويم: فهرست نسخه هاى خطى مدرسه فيضيه توسط بنده و فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه آستانه قم توسط استاد دانش پژوه در يك زمان تهيه مى شد و هر دو چاپ گرديد. قطعاً رنجى كه در فهرست فيضيه برده شد دهها برابر زحمت فهرست آستانه بود, امّا چاپها را با هم مقايسه كنيد: يكى پر از عكس, كاغذ گلاسه, چاپ و جلد زيبا, حق التأليف مناسب چاپ آن با بودجه آستانه مقدسه; و ديگرى بدون حتى يك عكس از يك نسخه, و چاپ نا همگون, و جلد معمولى و از نظر حق التأليف هم به معنى واقعى كلمه, مجّانى, و براى انجام چاپ هم از اين و آن استمداد خواستن, حال اگر كسى اين دو كتاب را معرفى و اوّلى را به خاطر چاپ و شكل و داشتن عكس صفحاتى از نسخه ها و… تمجيد, و دومى را به باد انتقاد بگيرد, جز بى انصافى نام ديگر ندارد.
پيشنهاد حقير اين است كه مجله نقد هايى رابه چاپ رساند كه يا بر محتواى كتاب, و يا كار محقق را بررسى كرده باشد, و در اين دو محدوده هم حرفى قابل ذكر داشته باشند; نه اينكه صفحاتى را با مطالب جزئى و پيش پا افتاده پر كنند و به عبارت شما, يك فرهيخته سختكوش را بى جهت زير سؤال برده و ناآگاهانه تحقير نمايند.
اگر بنا باشد هر مطلب جزئى و غلط چاپى و نظاير آن به نام نقد ارائه شود, حتماً هر شماره از مجله آينه پژوهش, و هر نقدى از نقدهاى چاپ شده در آن, مى تواند نقدى مفصّل داشته باشد.
مثلاً در شماره اوّل خواندم كه حضرت جعفريان ـ دامت افاضاته ـ مرقوم داشته اند: (مؤلف تبصرة العوام مشخص نيست) امّا در مقاله اى كه حدود سى سال پيش حضرت دانش پژوه با عنوان كتابشناسى فرق و اديان نوشته و در فرهنگ ايران زمين چاپ شده ادعا اين است كه مؤلف را شناخته اند و گويا جناب جعفريان آن مقاله را نديده اند.
باز در همين مقاله خواندم: (ترجمه ملل و نحل با عنوان توضيح الملل منتشر شده است). در صورتى كه گويند ملل و نحل, چهار ترجمه فارسى دارد كه دومى آن هم به تصحيح آقاى جلالى نائينى چاپ شده و در اختيار است.
در شماره دوم مجله خواندم كه عزيزى چنين اظهار داشته (غاية المراد يك دوره كامل فقه است گرچه شامل همه مسائل تمامى ابواب فقه نيست). در صورتى كه شرح نكته هاى ارشاد نمى تواند دوره فقه كامل باشد: ايشان بايد دقيقاً بررسى كند كه آيا شهيد ـ رضوان الله عليه ـ حتى يك پنجم مسائل ارشاد را شرح كرده است يا نه؟ و نيز فرموده اند (جالب است بدانيم نخستين كتابى كه در كتاب عظيم مفتاح الكرامه از آن مطلب نقل شده غاية المراد است).
بنده هر چه فكر مى كنم, مى بينم اين موضوع هيچ امتيازى به حساب نمى آيد; مگر اينكه كسى قائل باشد كه ترتب مراتب و اهميت كتابها, به ترتيب ذكر آنهاست!!
در شماره پنجم حضرت مختارى ـ دامت توفيقاته ـ نوشته اند (برخى معتقدند ابن ادريس غير از تلخيص تبيان, كتاب ديگرى دارد به نام تعليق تبيان … بحث تفصيلى در اين موضوع را (اين زمان بگذار تا وقت دگر). چون (آسوده شبى خواهد و خوش مهتابى). مناسب بود مصحح تلخيص تبيان, در مقدمه, بحث مستوفايى در اين زمينه مطرح مى كرد كه متأسفانه چـنين نكرده اسـت. اجمالاً اشاره مى كنم…)
اگر جناب مختارى آسوده شبى هم پيدا كنند, قطعاً سخنى جز همين سخن كه اينجا گفته اند, نخواهند داشت; مگر بناى برف انبار داشته باشيم.
مقصودم از ياد كردن اين مطالب جزئى غير قابل ذكر, اين بود كه با اين شيوه كتابها را نقد كردن, جز وقتكشى و اشغال صفحاتى از مجله و از همه بدتر بى جهت دانشمندى را رنجاندن, ثمرى ديگر نخواهد داشت. اين قبيل اشكالات را بايد با صميميت به خود مؤلف و محقق تذكر داد تا در چاپ بعد استفاده كند و ممنون گردد; نه اينكه در مجله چاپ شود.
براى اينكه پيشنهادم بهتر جا بيفتد, يكى از نقدهاى چاپ شده در مجله را به همان سبكى كه خود نمى پسندم, بررسى مى كنم تا مطلبى كه مطرح كردم, خوب روشن شود:
حضرت آقاى ميرشريفى, تحقيق كتاب پر ارج (بناء المقالة الفاطمية فى نقض الرسالة العثمانية) را كه توسط يكى از محققان مؤسسه آل البيت ـ دامت افاضاته ـ انجام شده, نقد كرده و آن را داراى بيست و هفت اشكال دانسته اند.
با يكى ـ دوبار مرور و مطالعه به اين نتيجه رسيدم كه بسيارى اشكالها جزئى, و در بقيه كه تا حدّى مى تواند قابل عرضه باشد, متأسفانه يا خوشبختانه در مهمترين آنها, ناقد محترم راه خطا را پيموده است. در آغاز اشكالات جزئى را با علامت س و توضيح خود را ـ به نيابت از محقق كه شايد احياناً توجيه بما لا يرضاه هم باشد ـ با علامت ج ياد مى نمايم:
١ ـ س: چرا با اينكه در هشت مورد در افزودن هشت كلمه براى اصلاح عبارت از چاپ آقاى دكتر سامرائى پيروى كرده ايد نامى از آن چاپ نبرده ايد؟
ج: احتمال بدهيد كه محقق, آن قدرها هم ضعيف نبوده كه خود به لزوم افزودن چند كلمه از قبيل هو, هم, انا, فى پى نبرد و اين كشف عظيم را از دكتر سامرائى گرفته و به نام خود جا زده باشد. و اما ياد نكردن چاپ دكتر سامرائى, شايد به خاطر بى لطفيهاى او در مورد اهل بيت بوده كه اگر كار او ياد مى شد, لازم بود توأم با انتقاد و بدگويى باشد و محقق از اين كار, به عدم ذكر اكتفا نموده است.
٢ ـ س: با اينكه نقض اسكافى دو بار چاپ شده چرا شما از يك چاپ فقط ياد كرديد؟
ج: چون آن را نديده بودم و نخواستم بى اطلاع به پيروى از معجم مطبوعات يا مقدمه سامرائى, چيزى گفته باشم.
٣ ـ س: چرا از رد عثمانيه شيخ مفيد نامى نياورده ايد؟
ج: براى اينكه در رجال نجاشى(تصحيح آيت الله شبيرى) آمده است: (كتاب الرد على الجاحظ العثمانية) نه (كتاب الرد على العثمانية للجاحظ). اگر ياد مى كردم, شايد ناقد ديگرى ياد كردن آن را ايراد مى گرفت.
٤ ـ س: چرا كتاب از اول تا آخر حتى يك عنوان و سرفصل ندارد كه اين نقص محسوب مى شود.
ج: چون مؤلف ـ رحمة الله عليه ـ اين كار را نكرده بود, و افزودن سر فصل و تيتر و چيزهايى از اين قبيل, به نظر برخى از صاحبنظران, تصرّف بيجا در تأليف ديگران است. ما براى سهل الوصول بودن مطالب, عناوين لازم را در سر صفحه ها گذاشته ايم.
٥ ـ س: چرا در برخى صفحه ها, تتمه آيات را در پاورقى آورده ايد؟
ج: اين كارچه ضررى دارد تا اشكال به حساب آيد.
٦ ـ س: در پاورقى شماره يك صفحه ٤٤٣ گفته شده: (الى هنا تمت النسخة ن.اما در پاورقى صفحه ٤٥٠ (يعنى صفحه آخر كتاب گفته شده: (ن: نبنى) معنايش اين است كه نسخه ن تا اينجا هست, اين دو با هم سازگار نيست.
ج: احتمال بدهيد (ن: نبنى) (ق: نبنى) باشد و (ق) به غلط (ن) چاپ شده است و نسخه ق تا آخر را دارد.
٧ ـ س: در پاورقى شماره ٢, شرح حال عبدالكريم بن طاووس آمده كه تكرارى است:
ج: پس از نوشتن اين پاورقى و صفحه بندى آن, مقدمه تنظيم و صفحه بندى شد و حذف آن مشكل بود.
٨ ـ س:چرا عمرواً را با واو نوشته ايد؟
ج: پوزش مى طلبيم.
اين مواردى بود كه به پيشنهاد بنده در نقد علمى, ياد كردن آنها بيجاست و پاسخهاى بنده هم احياناً براى شيرينى بحث, جنبه مزاح داشت. (البته نه در تمام موارد)
امّا موارد قابل ذكر كه خيلى معدود و محدود است, و متأسفانه در قسمتى از آنها كه از مهمترين موارد نقد بوده, ناقد محترم اشتباه كرده است:
١ ـ در صفحه ٢٠ مجله, ناقد عبارتى را از محقق كتاب درباره عبدالكريم بن طاووس نقل كرده و سپس اين طور نوشته است: (اين سخن كه سيد عبدالكريم بن طاووس در چهار سالگى مطلقا از استاد و درس بى نياز شد, اشتباه است).
از ناقد مى پرسيم از كجاى عبارت محقق, اين سخن را استفاده كرده ايد.
محقق فقط عبارت ابن داود را نقل, و به احتمال قوى ايشان هم همان طور كه شما معنى كرده ايد, به ذهنش آمده است.
٢ ـ در صفحه ٢١ مجله, ناقد مى گويد در اين عبارت: فلو صنعت كتبا فى الفقه يعمل بعدى عليها كان ذلك نقضا لتوّرعى عن الفتوى و دخولا تحت حظر الآية المشاراليها (ولو تقول علينا بعض الاقاويل …). كلمه حظر نادرست, و خطر درست است. زيرا اگر مفهوم آيه (ولو تقول …) حظر بود,اجتنهاد حرام و ممنوع بود.
عرض مى شود: مگر اجتهاد و فتوا دادن, تقول على اللّه است كه به حكم آيه, حرام و ممنوع باشد. مقصود ابن طاووس اين است كه شايد اجتهاد و استنباطم, اشتباه باشد و ناآگاهانه تقول على الله گردد و تقول على الله, محظور است و يا خطرناك, و هر دو صحيح است.
اكنون به اصل مقاله حضرت آقاى ميرشريفى مى پردازم و به همان سبك كه خود نمى پسندم, مطالبى را يادآور مى شوم:
١ ـ در صفحه ١١ مرقوم داشته اند: (عباسيان با طرفدارى صورى از علويان پيروان آنان را سركوب, و با سرگرم ساختن علماء و دانشمندان به بحثهاى حاشيه اى عقايد و كلام و مجادله و گاه منازعه آنان را از پرداختن به مسائل اساسى و سرنوشت ساز زعامت و خلافت باز داشته بودند.)
بار ديگر همين عبارت را بخوانيد و ببينيد درباره محيط علمى و بحثهاى علمى آن روزگار كه يك بعد گسترده اش توسط امام باقر و امام صادق ـ عليهما السلام ـ اداره شد, چگونه داورى كرده ايد, آيا آنها را هم سرگرم كرده بودند؟!!
٢ ـ در صفحه ١٣ نوشته اند: (نامى از فرقه عثمانيه در كتابهاى فرق و مذاهب نيامده است).
دكتر مشكور در كتاب فرهنگ فرق اسلامى عثمانيه را ياد كرده است. حتما مقصود ايشان كتابهاى فرق و مذاهب قديمى است و بنابراين عبارتشان قاصر است و نيز معلوم نيست در كتب قديمى هم ياد نشده باشند.
٣ ـ به محقق بناءالمقاله اشكال كرده اند كه چرا طاووس را گاهى با دو واو و گاهى با يك واو نوشته ايد؟
عرض مى كنم همين مقاله شما به همين سرنوشت گرفتار شده است. بخوانيد و عبرت گيريد.
٤ ـ در صفحه ١٥ نوشته اند: جاحظ كه مردى هرهرى مذهب بود …. سپس مرقوم داشته اند: هنگامى كه مطلع شد اسكافى عثمانيه او را نقض كرده بسيار ناراحت شد. با اين حال چگونه مى توان پذيرفت كه خود, رد بر عثمانيه خود نگاشته باشد.
عرض مى كنم: خودتان فرموديد هرهرى مذهب بود; يعنى يك روز از يك سخن و تأليف ناراحت مى شد. روز ديگر براى جهات مادى همان سخن را خود مى گفت.
٥ ـ در ص ١٧ نوشته اند: بارى اهميت كتاب ابن طاووس از اين جهت است كه ردهايى كه بر عثمانيه نوشته شده در دست نيست.
عرض مى كنم: به چه اطمينانى ردّ ديگران را بر ردّ او ترجيح داده ايد؟ شما كه فقط بندهايى از رد اسكافى را شايد ديده باشيد; آيا اين داورى بى احترامى به آن عالم بزرگوار تلقى نمى گردد.
٦ ـ در صفحه ١٦ نوشته اند: با نقضى كه اسكافى بر عثمانيه نوشت, نيازى به نقض ديگر نبود.
آيا اين عبارت ايهام نمى كند كه افرادى چون شيخ مفيد با نوشتن نقض عثمانيه كارى لغو كرده اند; وانگهى پس از چند سطر مى گويند: بى شك نقض شيخ مفيد و مسعودى بسيار مفيد و سودمند بوده است. تناقض صدر و ذيل كه شنيده ايد, همين است. (البته خودم توجيه اين عبارت را مى دانم ولى اكنون به همان سبك كه خود نمى پسندم, بررسى مى نمايم.)
٧ ـ در صفحه ١٧ مرقوم داشته اند: نقض عظيم المرتبة و عديم الرتبه اسكافى.
بهتر نبود كه فارسى اين عبارت را مى آورند تا معنى جمله دوم بخصوص روشن شود؟
٨ ـ در صفحه ٢٥ در پاورقى شماره ٣٤ اين عبارت از شيخ مفيد نقل شده: (اما الاموية و العثمانية فسبب جحودهم لفضائل اميرالمؤمنين عليه السلام معروف و هوالحرص لدولتهم و المعصيته لملوكهم). و سپس گفته شده شيخ مفيد در اين عبارت, به اينكه اين گونه كتابهاى فرقه عثمانيه دست پرورده سياست و حكام جور است, تصريح دارد).
عرض مى كنم: كجاى عبارت به اين مطلب تصريح دارد؟
در پايان اين بخش از عرايضم, باز تكرار مى كنم كه اين يك پيشنهاد است نه چيزى بيشتر; تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد. پيشنهاد اين است: نقدها بايد مربوط به محتواى كتاب و يا كيفيت كار علمى محقق باشد, نه بيان مطالب جزئى غير مهم, مطالب جزئى و تزيينى بايد به خود مؤلف تذكر داده شود نه اينكه در مجلّه چاپ گردد. اينكه در بيان پيشنهادم از نوشته دوستان خودم كه بسيار به من لطف دارند شاهد آوردم از باب اين است كه:
اگر بــــا ديگرانش بود ميلى
چرا ظرف مرا بشكست ليلى

علاقه دارم دوستانم به كارهاى عميقترى بپردازند, نه اين قبيل كارها كه يحسبون انهم يحسنون صنعا.
از خداوند توفيق و استقامت براى خود و ايشان خواستارم.
و امّا گلايه ام از مجله نيست; بلكه از كنترل كنندگان مطالب مجله و نيز از برخى برخوردهاست. مثلاً:
١ ـ اين مجله همان طور كه آينه پژوهشهاى حوزه است, بايد آينه تمام نماى اخلاق و وقار حوزه, و نيز نمايشگر كارهاى تحقيقى عميق اين مهد علم و عمل باشد. پس چرا نقدى در مجله چاپ شود كه شخص نقد شده به خود جرأت دهد در پاسخ بنويسد: نگاهى به يك نقد چاروادارى.
آيا اين نقد و پاسخ آن موجب آبروى حوزه است يا خداى نكرده باعث وهن!
به چه مرجحى كتابى از انتشارات يك نهاد نامى حوزه مانند دفتر تبليغات و يا نهاد مشهور ديگر مانند جامعه مدرسين مورد نقد قرار مى گيرد و مؤلف و ناقد, يكديگر را به باد مسخره مى گيرند؟! آيا تصديق نمى كنيد كه تصور مردم از حوزه و نهادهاى حوزه و اتقان و احكام كار آنها جز اين است؟
آيا صلاح است دو كتاب بازارى از اين دو انتشارات را به نقد بكشيم. با اينكه همه مى دانند هر ناشرى كتاب بازارى معمولى هم دارد. آيا نقد و استهزاء فرق ندارند. و آيا هر كتابى سزاوار نقد, و هر نقدى سزاوار چاپ در اين مجله وزين است.
خلاصه خواهش من از مديران مجله و چك كنندگان مقالات و نقدها اين است كه با دقت و عنايت بيشتر مقالات وارده را كنترل كنند و هميشه اين جمله را به ياد داشته باشند: كونوا للحوزة زيناً.
بار ديگر مراتب سپاس خود را اعلام و موفقيت و استقامت دوستان را از خداى منّان خواستارم. رضا استادى
***
با سلام و تشكر فراوان, شماره ٦ از سال اول آينه پژوهش به دستم رسيد. اين شماره همچون شماره هاى پيشين پربار و مشحون بود از مقالات و نقدهاى سودمند. در بخش پژوهشهاى در آستانه نشر (ص٦١) گفته شده كه مخطوط (تهذيب الانساب و نهاية الاعقاب) به تحقيق آقاى محمد كاظم محمودى آماده چاپ شده است. در ذكر اين خبر دو لغزش مشاهده مى شود كه ذيلاً بدانها اشاره مى كند:
١. از مؤلف (تهذيب الانساب …) با نام (شرف الدين عبيدى) ياد شده و حال آنكه نام مؤلف آن, شيخ الشرف العبيدلى است.
شيخ الشرف العبيدلى از علماى مبرز نسب شناسى در قرن چهارم و پنجم هجرى است. او قريب صد سال در سلك حيات بوده و يكصد جلد كتاب مختصر و مطوّل در علم الانساب نگاشته است. از مؤلفات اوست كتاب (الإنتصار لبنى فاطمة الأبرار)
٢. گفته شده كه علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى, در اثر گرانقدرش (الذريعه) از كتاب (تهذيب الانساب …) ياد نكرده است. اين در حالى است كه علامه مذكور در (الذريعه) (ماده ت, هـ, ذ) به تفصيل از اين كتاب و مؤلف گرانقدر آن ياد كرده است. همو مى گويد: در نجف اشرف و در كتابخانه شيخ محمد جواد جزايرى, نسختى از (تهذيب الانساب و نهاية الاعقاب) ديدم كه در تاريخ عصر پنجشنبه (٢٣ ـ ج١ ـ ٩٦٩) در حله و به خط محمد بن على بن اسدالحلّى استنساخ شده بود. با احترام, سيدصفر رجبى
***
چند شماره از مجله وزين و تحسين برانگيز شما را خواندم و در اعماق قلبم آفرينها گفتم. حوزه علميه قم با تمام بركاتى كه از خود بروز داده است, از دير زمان چنين خلأ را در خود مى ديد كه اكنون به وسيله شما, اين خلأ جبران شده و چنين خدمت ارزنده و مخلصانه را به جامعه علم و تحقيق عرضه داشته است. ضمن تشكر از اين خلاقيت و معرفت, بايد عرض كنم كه از شاهكارهاى اين مجله تحقيقى, حفظ اصول بى طرفى و اجتناب از بازيهاى وحدت شكن سياسى در مسائل فرهنگى است.
مصاحبه هاى روشنگرانه با اساتيد گمنام و نامدار, احياء و شناساندن ميراثهاى گرانبار فرهنگى پيشينيان و معاصران, واقعگرايى, صداقت و صراحت در نقد و تحليل كتاب, انتقال ذخاير تجربه پژوهشگران معمّر به پژوهندگان نوپا, از ديگر امتيازات اين مجله است. آرى آينه پژوهش, آينه وار نقاط ضعف و قوت تأليفات را به مؤلفان بصير و كمالجو و نقـدپذير و ارائه مى دهد تا نخــست بينديشند و سنگينى بار گران تحقيق را تحمل كرده و تلخى تتبّع را بچشند و سپس به تأليف و تصنيف بپردازند. در خاتمه دعا و آرزوى توفيق براى عزيزان نويسنده آن مجله دارم. محمد باقر شريعتى سبزوارى
***
پژوهشيان , سلام عليكم
شماره سوم مجلّه گرانقدر و بسيار سودمند شما را هم خواندم. دست مريزاد. همه بخشهاى آن خواندنى, جالب و جاذب بود. من مطمئن هستم كه اين مجله در پيرايش آثار نويسندگان اسلامى تأثير بسزايى خواهد داشت.
نقد كتاب (مردان علم در ميدان عمل) نشانگر اطلاعات دقيق و گسترده جناب اميرى است; امّا كسانى كه تا اين حد از فنون نويسندگى, بويژه تراجم بى خبرند, بايد بدانند كه اين وادى نبايد ميدان قلم فرسايى آنها باشد. نويسنده اى كه تا اين اندازه از روش تحقيق بدور است, چگونه به خود حق مى دهد اثرى به اين بزرگى عرضه كند. و ناشر چرا؟
بخش بايسته هاى پژوهشى نيز بسيار خوب و رهگشاست. مجموعه سؤ الهاى فقهى پزشكى را حضرت آيت الله صانعى مورد بحث قرار دادند كه بسيار سودمند بود. گويا برخى ديگر از فقيهان نيز در جلسات درس به پاسخ فقهى اين سؤالها پرداخته اند. اگر در موضوعات مختلف ديگرى نيز مسائل مستحدثه به همين گونه عنوان شود, بسيار سودمند خواهد بود.
حتماً مى دانيد آنهايى كه ولنگارى نگارش و نشر را مى پسندند تا خود نيز از تيغ نقد در امان باشند, از كار شما ناخرسند خواهند بود. امّا آنانكه مى كوشند افكار سالم و آثار پيراسته به دست خواننده برسد, استقبال خواهند كرد. بايد نقد و بررسى گسترش يابد تا بدانجا كه از صحنه نگارش و نشر, سرقت ادبى و علمى و سربهوانويسى رخت بر بندد. و كوشندگان اين راه حتماً مورد رضايت خداوند خواهند بود.
تلاشتان مأجور و سعيتان مشكور باد عليمحمد خليلى